تبلیغات
یک فنجان عشق - مطالب دی 1396



دست خودش نیست

جمعه عطر نبودن دارد

بسان دختری با موهای بافته، 

که در پشت پنجره قدیمی خانه

چشم به راه مسافری نشسته است

که بلیط برگشتش را گم کرده

و یا فردی که فراموشی دارد و 

آدرس خانه را، جا گذاشته است

هفته ها می آیند و میگذرند

خاطراتت میمانند و هجوم می آورند

که تنهایی را بیشتر کنند

جمعه مثل خیال توست

عطرش در خانه میماند و قصدش دوباره رفتن است







طبقه بندی: ♙متن غمگین♙،
برچسب ها: جمعه، دل نوشته، غمگین،

تاریخ : جمعه 15 دی 1396 | 01:57 ب.ظ | نویسنده : ッ❤️ تَمنـا و آقـایِ یـآر ❤️ | نظرات

باران می آید ....

صدای نم نم باران به گوش می رسد.....

بوی خوش آب بلند میشود .....

جان دوباره ای داده میشود....

همه در هنگام باران 

این احساسات رو دارن و خیلی دوستش دارن...

اما بدون حضور تو بارانی نیست....

نم نمی نیست ....

بوی خوش آب نیست....

جانی داده نمیشود ....

جانم گرفته می شود .....

در هنگام باران ....

بوی عطر خوش تو بلند میشود.....

صدای آواز تو بلند میشود.....

جانم ۵۰۰۰۰۰۰۰برابر میشود....

چرا ؟؟؟

چون شیرین ترین خاطراتم .....

در هنگام حضور تو در هنگام بارش باران است.....

و آن لحظه ای که چترت را به من دادی .....

و خودت خیس شدی ......

ولی جوری میخندیدی که انگار از چتر متنفری ....

این لحظات شعله ی آتش عشق من است....

اما آن هنگام که برای همیشه از کنارم رفتی ......

و در هنگام باران مرا به انتظارت گذاشتی......

سخت ترین لحظات زندگی ام بود......

مدت هاست به انتظارت نشستم ‌......

شب ها خوابت را میبینم‌......

اشک هایم از شدت بارش خشکیدند......

ای کاش این حرف هارا میشنیدی ......

و هرگز تنهام نمیگذاشتی ......

کاش حداقل عاشقت نمیشدم ......

کاش شیفته مهربونی هات نمیشدم.....

کاش .....

کاش....

دلم زیر باران و در هنگام غروب برایت تنگ است .....



از طرف مایسا به معشوق ابدی اش .....






طبقه بندی: ♡عاشقانه♡،
برچسب ها: نوشته ای از مایسا، مایساجون، مایساجون مرسی، عالی بود،

تاریخ : چهارشنبه 13 دی 1396 | 02:38 ب.ظ | نویسنده : ッ❤️ تَمنـا و آقـایِ یـآر ❤️ | نظرات

★...★...★...★......★...★...★...★





بـعـضـی وقـتهـا 

فـکـر مـی کـنـم....



آدم....

یـه وقـتـایـی....


از روی "دوسـت نـداشـتـن" 

از یـکــی فـاصـلـه مـی گـیـره....


یـه وقـتـایـی....


ازتــرس "وابـسـتـگـی"....!!!!...



★...★...★...★......★...★...★...★



عشق


قصه‌ای بود که مادر بزرگ


شب‌های زمستان برایم می‌بافت:


یکی از روو، دوتا از زیر،...


بالاپوشی که هیچ‌گاه گرمم نکرد!



★...★...★...★......★...★...★...★








طبقه بندی: ♡عاشقانه♡،

تاریخ : یکشنبه 10 دی 1396 | 12:13 ق.ظ | نویسنده : ッ❤️ تَمنـا و آقـایِ یـآر ❤️ | نظرات