تبلیغات
یک فنجان عشق - باران - از طرف مایسا جون

باران می آید ....

صدای نم نم باران به گوش می رسد.....

بوی خوش آب بلند میشود .....

جان دوباره ای داده میشود....

همه در هنگام باران 

این احساسات رو دارن و خیلی دوستش دارن...

اما بدون حضور تو بارانی نیست....

نم نمی نیست ....

بوی خوش آب نیست....

جانی داده نمیشود ....

جانم گرفته می شود .....

در هنگام باران ....

بوی عطر خوش تو بلند میشود.....

صدای آواز تو بلند میشود.....

جانم ۵۰۰۰۰۰۰۰برابر میشود....

چرا ؟؟؟

چون شیرین ترین خاطراتم .....

در هنگام حضور تو در هنگام بارش باران است.....

و آن لحظه ای که چترت را به من دادی .....

و خودت خیس شدی ......

ولی جوری میخندیدی که انگار از چتر متنفری ....

این لحظات شعله ی آتش عشق من است....

اما آن هنگام که برای همیشه از کنارم رفتی ......

و در هنگام باران مرا به انتظارت گذاشتی......

سخت ترین لحظات زندگی ام بود......

مدت هاست به انتظارت نشستم ‌......

شب ها خوابت را میبینم‌......

اشک هایم از شدت بارش خشکیدند......

ای کاش این حرف هارا میشنیدی ......

و هرگز تنهام نمیگذاشتی ......

کاش حداقل عاشقت نمیشدم ......

کاش شیفته مهربونی هات نمیشدم.....

کاش .....

کاش....

دلم زیر باران و در هنگام غروب برایت تنگ است .....



از طرف مایسا به معشوق ابدی اش .....






طبقه بندی: ♡عاشقانه♡،
برچسب ها: نوشته ای از مایسا، مایساجون، مایساجون مرسی، عالی بود،

تاریخ : چهارشنبه 13 دی 1396 | 02:38 ب.ظ | نویسنده : ッتمنـا | نظرات